جعفر شهرى باف
113
طهران قديم ( فارسى )
پس از مشكلات بالا مانند مرگومير ، اشكال ديگر كار سركوفت و سرزنشهائى بود كه اگر اين اتفاقات در خانوادهى داماد افتاد به عروس وارد ميآمد به اين قرار : مردهشور قدم نحس و نجسشو ببره كه اين پا گذاشت همه پا ورداشتند . قدمش بخشكه كه از ساعتى كه خطبهش خونده شد مثل اينكه صيغهى طلاق خوشى ، خرمى فاميل ما رو خوندهن همهمون از هم پاشيده شديم . آدم بدقدم پاش به دنيا نباشد . كاشكى خودش مرده بود . چرا سر بابا ننهى خودشو نخورد و از اين قبيل كه تا آخر عمر جزو معايب عروس ميگرديد . اگر هم در اين مدت عروس و داماد حوصلهشان سر رفته كارشان به زفاف يواشكى ميرسيد ، مخصوصا اگر هم عروس حامله شده بود كه واويلا ! ! رسوائىاى بود كه تمام محله را پر كرده حرفش نقل هر مجلس پير و جوان ميگرديد و برايش متلكها ساخته ، نمايشات ترتيب و جمعيتها تشكيل داده ، به شعر و غزلها و تصنيف ، ترانهخوانىها ميپرداختند و از جمله نمايشنامهى زير به زبان شعر به اسم ( نمايش خاله رو رو ) كه يكى عروس و يكى خالهى عروس شده باهم به گفتگو ميپرداختند و شروعش به اين گونه كه خالهء عروس از ماجرا باخبر شده از او به سئوال و تجسس و دلجوئى برآمده ميگفت : خاله رو رو ، رو و رو . عدسپلو . رشتهپلو . يك ماهه عروس ، چن ماهه دارى ؟ خاله چرا نميزائى ؟ ! و عروس كه بغچهاى به شكمش بسته ، چنانكه دل دل « 91 » زائيدنش مىباشد ميگفت : خالهجون قربونتم . حيرونتم . صدقه بلا گردونتم . آتيش سر قليونتم . گيليم توى ايوونتم يك ماهه دارم . خاله - حالا نميزايم . و به همين طريق سئوال خاله و جواب عروس :
--> ( 91 ) . لحظات نزديك زائيدن .